لغت نامه دهخدا
نهایات. [ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ نهایة. رجوع به نهایة و نهایت شود. || نهایات الدار؛ حدودها و اقاصیها و اواخرها. ( المنجد ). حدود خانه و جائی که خانه به آن منتهی میشود. ( ناظم الاطباء ).
نهایات. [ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ نهایة. رجوع به نهایة و نهایت شود. || نهایات الدار؛ حدودها و اقاصیها و اواخرها. ( المنجد ). حدود خانه و جائی که خانه به آن منتهی میشود. ( ناظم الاطباء ).
( اسم ) جمع نهایت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدایات و نهایات اندر او گم که پیدا گشته از اوهام مردم
💡 آمدی اندر هنر اقصی نهایات الکمال چون محیط آسمان اعلی نهایات الجهات
💡 آری چنین بود که بدایات دورها با سر برند چون به نهایات میرسند
💡 سید چو همه اوست چه پیدا و چه پنهان احوال بدایات و نهایات چه باشد
💡 خرم آن عاشق که با سلطان عشق می خرامد در نهایات الوصال
💡 چو گردونست قدرش نه که آنجا نهایات جنوبست و شمالست