ملائم
مترادفها
نرم، لطیف
متضادها
زبر، خشن، سخت
لغت نامه دهخدا
ملائم. [ م ُ ءِ ] ( ع ص ) سازوار: طعام ملائم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). موافق و سازوار: طعام ملائم؛طعام سازوار و خوشگوار. ( ناظم الاطباء ). موافق و مناسب طبع. ( غیاث ) ( آنندراج ). سازگار. سازنده. موافق. خوش. مقابل منافر: شهوت در حیوان قوه جلب ملائم و غضب قوه دفع منافر است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || نرم. ( غیاث ) ( آنندراج ). و رجوع به ملایم شود. || فراهم آینده. ( غیاث ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - موافق مناسب: [... و انبساطی فزوده که خرد آنرا موافق مکاتبت نشمرد و ملایم مراسلت نداند... ] ( چهارمقاله ) ۲ - سازگار ۳ - آهسته آرام: [ باصدای ملایمی که لبانش را بزحمت بجنبش آورد گفت... ] ( سروته یک کرباس.ج ۴ ) ۱۵۶:۱ - نرم: [ چو میرود حرکاتش ملایم است چنان که وقت نازکی نغمه جنبش مضراب. ] ( وحشی بافقی. چا. امیر کبیر.۵ ) ۱۷۲ - شخص نرم خو آرام طبع مقابل آتشی مزاج تند خشن: [ مرد ملایمی است. ]
جمله سازی با ملائم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گلهای آن خیلی کوچک بوده و در سنبله به وجود میآیند. رنگ آنها سفید متمایل به سبز و کاملاً معطر است. ظهور گلها در آب و هوای ملائم و منحصراً در فصول مناسب است. این گلها به بی آبی بسیار مقاوم هستند و در زمستان تا حرارت ۷–۱۰ درجه سانتی گراد را به خوبی تحمل میکند.
💡 چنین برآید که اشاعره منکر حسن و قبح بهطور مطلق هستند؛ یعنی از نظر آنها عقل هیچگاه حکم به مدح ویا ذم نسبت به هیچ کاری را صادر نمیکند؛ البته عقل درک میکند که یک عمل، موافق با غرض یا ملائم با طبع یا دارای مصلحت است؛ ولی در موردانجامدهنده آن عمل، حکم به مدح عقل و عقلا صورت نمیگیرد و همچنین است حکم به مذمت در مورد کسی که مرتکب کار ناپسندی بشود.