لغت نامه دهخدا
هم قفس. [ هََ ق َ ف َ ] ( ص مرکب ) مرغ که با مرغ دیگر در یک قفس باشد:
نه عجب گر فرورود نفسش
عندلیبی، غراب هم قفسش.سعدی.سعدی نفس شمردن دانا به وقت نزع
خوشتر ز زندگانی با غیر هم قفس.سعدی.
هم قفس. [ هََ ق َ ف َ ] ( ص مرکب ) مرغ که با مرغ دیگر در یک قفس باشد:
نه عجب گر فرورود نفسش
عندلیبی، غراب هم قفسش.سعدی.سعدی نفس شمردن دانا به وقت نزع
خوشتر ز زندگانی با غیر هم قفس.سعدی.
مرغ که با مرغ دیگر در یک قفس باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جای دیگر دارد او شهباز اوج جان ماست هم قفس با خیل مرغان گرفتارش مکن
💡 ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس راه برون شدن که تو را هم قفس نماند
💡 همای هم قفس با جیفه خواران چو گنجی هم قفس با تیره ماران
💡 در دل ما عقل و عشق راست نیاید صعوه و سیمرغ هم قفس نتوان گفت
💡 بطایران دگر هم قفس مرا چه پسندی منم که دام تو بر آشیان قدس گزیدم