ورخ

لغت نامه دهخدا

ورخ. [ وَ ] ( ع اِ ) یک نوع درختی. ( منتهی الارب ). درختی است شبیه مرخ در نبات.( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). ولی با رنگ تیره و با برگهای نازک مانند برگهای طرخون و یا بزرگتر. ( از اقرب الموارد ). || نام گیاهی است که در دردهای چشم به کار برند. ( ناظم الاطباء ).
ورخ. [ وَ رَ ] ( ع مص ) بسیار شدن آب خمیر به نحوی که شل و نرم گردد. ( ناظم الاطباء ). نرم و فروهشته گردیدن خمیر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). تنک شدن خمیر. ( تاج المصادر بیهقی ). تنک شدن خمیر از آب بسیار. ( المصادر زوزنی ).
ورخ. [ وَ رِ ] ( ع ص ) مکان ورخ؛ جایی که گیاه در آن به هم پیچیده باشد. ( از اقرب الموارد ). جای درهم پیچیده گیاه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ورخة شود.

فرهنگ فارسی

مکان ورخ جایی که گیاه در آن بهم پیچیده باشد

جمله سازی با ورخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لب به‌هم آر از من وما، وعظ و بیان پرمسرا پشت ورخ این دو ورق ته‌کن و دفتر مگشا

💡 موحدان که به لیل ونهار ساخته اند به یاد زلف ورخ آن نگار ساخته اند

💡 ندهد یار سما را به بر خویش قرار تاکه اشک ورخ خود را زر وگوهر نکنید

💡 به اشک سرخ ورخ زرد خویشتن چه کنم چگونه عشق رخت را به دل نهان دارم

💡 این زمینی ست که از نور جمال ورخ دوست آفتابش حجل از ریگ بیابان بوده ست

💡 ز اشک ورخ ساخته ام سیم و زیر پاک عیار امتحانی بکن ای دوست بزن بر محکم

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز