ناصبوری

لغت نامه دهخدا

ناصبوری. [ ص َ ] ( حامص مرکب ) بیقراری. بی صبری. ناشکیبی. ناشکیبائی. بی طاقتی. بی تابی. جزع و فزع:
گر تو به هر مدیحی چندین تپید خواهی
نهمار ناصبوری نهمار بی قراری.منوچهری.چندان بطریق ناصبوری
نالید ز درد و داغ دوری.نظامی.بباید ساختن با داغ دوری
که عیب است از بزرگان ناصبوری.نظامی.رجوع به ناصبور شود.

جمله سازی با ناصبوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کارم به جان رسیده‌ست از ناصبوری دل پنداشتم کز آن رو قطع نظر توان کرد

💡 که فغان ز رنج دوری و شکنج ناصبوری و گرت نه باور افتد برما یکی گذر کن

💡 زانجا که ناصبوری دیوانگان بود پیداش دل دهم به نهان باز خواهمش

💡 ناصبوری گر کند عرفی دلم عیبش مکن ناصبوری شرط اصلاح است ایوب مرا

💡 گیرم که تو بی من گذرانی همه عمر من بی تو ز فرط ناصبوری چه کنم

💡 بند نیکان می شود از ناصبوری سخت تر بر عزیز مصر، زندان چاه را هموار کرد

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز