قزی

لغت نامه دهخدا

قزی. [ ق ِزْی ْ ] ( ع اِ ) لقب. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). پارنامه. ( منتهی الارب ). لقب و پاچنامه. ( ناظم الاطباء ). گویند: بئس القزی هذا. ( اقرب الموارد ).
قزی. [ ق َزْ زی ] ( ص نسبی ) نسبت است به قز به معنی ساخته شده از ابریشم. ( ناظم الاطباء ).
قزی. [ ق ِ ] ( اِ ) لقب و پارنامه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

لقب و پارنامه

جمله سازی با قزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این روستا یکی از بهترین انواع هندوانه در جهان پرورش داده می شود بطوریکه در نوشته های مارکوپولو از آن یاد شده است. همچنین ابن سینا در مسیر گذر به سمت همدان از این روستا بازدید کرده است.قلعه کپک قزی که بقایای آن امروزه در منطقه دیده می شود محل سکونت خوانین شاهسون دوره تیموریان می باشد.

💡 اندر ادسا قزی جمیله آمد چون لیلی ازقبیله

💡 رمز بود این قزی که قاری بافت بر تو پوشیده گر بود آنها

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز