نیم نگاه

لغت نامه دهخدا

نیم نگاه. [ ن ِ ] ( اِ مرکب ) نگاه غیر کامل. نیم نظر. ( فرهنگ فارسی معین ). نگاهی سرسری.
- نیم نگاهی نکردن ( نیفکندن )؛ اندک اعتنائی نکردن و التفاتی ننمودن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نگاه غیر کامل نیم نظر: ((... حتی نیم نگاهی بنامزدش نیفکند. ) )

جمله سازی با نیم نگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قانع نشد به نیم نگاه تو محتشم خاشاک نیم‌سوز ز آتش حذر نکرد

💡 این غزال از چه نژاد است که در نیم نگاه کمترین صید شکار افکن او شیر آید

💡 بیگانه شدم زهر دو عالم از نیم نگاه آشنایش

💡 حاصل شود به نیم نگاه تو کام ما ای لطف ناتمام تو عیش تمام ما