نیایشگری

لغت نامه دهخدا

نیایشگری. [ ی ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل نیایشگر. رجوع به نیایشگر شود:
نیایشگریها فزون گشتشان
ستایش ز اندازه بگذشتشان.شمسی ( یوسف و زلیخا ).- نیایشگری کردن؛ ستایش کردن. پرستش و عبادت کردن:
نشست و نیایشگری کرد چند
بدان خال فرخ پی ارجمند.شمسی ( یوسف و زلیخا ).شه از خواب دوشینه سر برگرفت
نیایشگری کردن از سر گرفت.نظامی.

جمله سازی با نیایشگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بشنید زو پیلسم گشت شاد نیایشگری را زبان بر گشاد

💡 چو آمد به نزدش زمین بوسه داد نیایشگری را زبان برگشاد

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز