نیایشگر
مترادفها
دعا کننده، عبادت کننده
متضادها
بیدین، کافر
لغت نامه دهخدا
نیایشگر. [ ی ِ گ َ ] ( ص مرکب ) نیایش کن. دعاگو. دعاکن. ستایشگر:
بدو گفت ما بندگان توایم
نیایشگر پاک جان توایم.فردوسی.
فرهنگ عمید
نیایش کننده، ستایش کننده.
جمله سازی با نیایشگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به گفتار و کردار شو مهربان نیایشگر و چرب و شیرینزبان
💡 در آن صومعه قدیمی و ساکت، نیایشگر با چنان آرامشی به عبادت مشغول بود که گویی تمام دنیا و دغدغههای آن را از یاد برده است.
💡 شاعر در اشعار خود، نیایشگر تشنهی حقیقت را به تصویر کشیده است که در جستجوی معنای عمیق زندگی و رسیدن به نور الهی است.
💡 هر نیایشگر در آن مذهب خاص، بر اساس سنتهای قدیمی خود، مراسمهای ویژهای را برای قدردانی از نیروهای ماوراءطبیعی برگزار میکند.