نیایش کنان

لغت نامه دهخدا

نیایش کنان. [ ی ِ ک ُ ] ( ق مرکب ) در حال نیایش کردن. دعاکنان. در حال تقدیس و تعظیم و نماز بردن:
نیایش کنان پیش پیل ژیان
بباید شدن تنگ بسته میان.فردوسی.بیامد نیایش کنان پیش رای
که تا هند باشد تو باشی به جای.فردوسی.نیایش کنان پیش آتش بگشت
بنالید از هیربد برگذشت.فردوسی.چو پردخته شد جای بر پای خاست
نیایش کنان گفت کای شاه راست.اسدی.نیایش کنان هر دو لشکر به راز
که ای کاشکی بود امشب دراز.نظامی.نیایش کنان گفت اگر بخت شاه
کند بر سر تخت این بنده راه.نظامی ( شرفنامه ص 409 ).نبینی که پیش خداوند جاه
نیایش کنان دست بر بر نهند.سعدی.

فرهنگ فارسی

در حال نیایش کردن در حال ستایش.

جمله سازی با نیایش کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی رخ بمالید بر تیره خاک نیایش کنان پیش یزدان پاک

💡 بمالید طیهور رخ را به خاک نیایش کنان پیش یزدان پاک

💡 نه آسیمه گشت و نه پرسید راز نیایش کنان رفت و بردش نماز

💡 نگهبانشان کرد مردی هزار نیایش کنان بستگان چون هزار

💡 به کش کرد دست و زمین بوسه داد نیایش کنان را زبان بر گشاد

💡 چو بشنید خسرو دوان شد به خاک نیایش کنان پیش یزدان پاک

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز