لغت نامه دهخدا
بانگ کنان. [ »ُ ] ( ق مرکب ) فریادزنان. بانگ کننده.غران. آواکنان: و ایشان را [ مردم جیرفت را ] رودیست تیز همی رود بانگ کنان. ( حدود العالم ).
بانگ کنان. [ »ُ ] ( ق مرکب ) فریادزنان. بانگ کننده.غران. آواکنان: و ایشان را [ مردم جیرفت را ] رودیست تیز همی رود بانگ کنان. ( حدود العالم ).
فریا زنان بانگ کننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسب سقاست این بانگ دراست این بانگ کنان کز برون اسب سقا میرود