لغت نامه دهخدا
نگارپرست. [ ن ِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) عابدالتماثیل. ( یادداشت مؤلف ). صورت پرست. بت پرست:
خِرَد و جان بود نگارپرست
تا چنوئی نگارگر باشد.مسعودسعد.
نگارپرست. [ ن ِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) عابدالتماثیل. ( یادداشت مؤلف ). صورت پرست. بت پرست:
خِرَد و جان بود نگارپرست
تا چنوئی نگارگر باشد.مسعودسعد.
عابد التماثیل. صورت پرست. بت پرست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بست زنار و شد نگار پرست صاحب از بهر آن زدش گردن