نهید

لغت نامه دهخدا

نهید. [ ن َ ] ( ع ص، اِ ) نوعی از خوردنی که از مغز حنظل و آرد ترکیب کنند.( برهان قاطع ). رجوع به نهیدة شود. || مسکه تنک، و فی الصحاح: زبد نهید؛ اذا لم یکن رقیقاً، کذا فی الشمس و غیرها. ( منتهی الارب ). مسکه سطبر که تنک نباشد. ( فرهنگ خطی ). زبد. و گفته اند زبد و سرشیر رقیق. ( از اقرب الموارد ). نَهد. نهیدة. نهدة. سرشیر گران و زیاد، یا سرشیر را چون زیاد و ضخم بود نهده گویندو چون اندک و تنک بود فهده. ( از متن اللغة ). نیز رجوع به نهده و نهیده شود.

فرهنگ فارسی

نوعی از خوردنی که از مغز حنظل و آرد ترکیب کنند  یا مسکه تنک و فی الصحاح: زبد نهید اذا لم یکن رقیقا کذا فی الشمس و غیرها مسکه سطبر که تنک نباشد زبد و گفته اند زبد و سر شیر رقیق 

جمله سازی با نهید

💡 کنون سر پدر در طبق چو لاله نهید پی تسلی آن طفل، در خرابه برید

💡 به لشگر گهش روی یاری نهید به مردانگی پیش او جان دهید

💡 هرچه دارد رخت او بر ره نهید پس بنای قصر من آنگه نهید

💡 شما چون بدان آستان رو نهید زجان بوسه برخاک پاکش دهید

💡 شما هم بر این لشگر اندر نهید به راه شه تشنه لب سر نهید

مارکو پولو یعنی چه؟
مارکو پولو یعنی چه؟
فکر یعنی چه؟
فکر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز