نقش ساز
مترادفها
نقشآفرین، نقشآفریننده، عامل، مهره
متضادها
نقش پذیر
لغت نامه دهخدا
نقش ساز. [ ن َ ] ( نف مرکب ) مرادف نقش پرداز. ( از آنندراج ).نقش طراز. نقشگر. نقاش. مصور. ( از ناظم الاطباء ). || ظاهراً در این بیت به معنی نواساز و نوازنده و نی نواز است. و رجوع به نقش زدن شود:
به صاحب اصولی ز دف بی نیاز
ز پرنغمگی بی صبا نقش ساز.ملاطغرا ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) نقاش مصور.
جمله سازی با نقش ساز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر نقش عجب در او که بینی آیینه صنع نقش ساز است
💡 عشق نقشی را حسودان دشمنیها می کنند خاصه عشق پادشاه نقش ساز کامران