لغت نامه دهخدا
نقش پرداز. [ن َ پ َ ] ( نف مرکب ) نقاش. مصور. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نقش پیوند. ( ناظم الاطباء ). صورتگر:
بدان گلشن رسید آن نقش پرداز
همان نقش نخستین کرد آغاز.نظامی.
نقش پرداز. [ن َ پ َ ] ( نف مرکب ) نقاش. مصور. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نقش پیوند. ( ناظم الاطباء ). صورتگر:
بدان گلشن رسید آن نقش پرداز
همان نقش نخستین کرد آغاز.نظامی.
( صفت ) نقاش مصور: از طبع رنگ آمیزش دل نقش پردازان ختا ببادیه حیرت سرگردان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برگرفته است ز خاکستر دوزخ مشتی نقش پرداز جهان رنگ سفر ریخته است
💡 تنی کش نیست در جان جنبش دردی جمادی دان که داده نقش پرداز طبیعت شکل انسانش
💡 نقش تشریفی چنان صورت نمیبندد مگر در میان دستی برآرد نقش پرداز جهان