لغت نامه دهخدا
نشست و خفت. [ ن ِ ش َ ت ُ خ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) مصاحبت. مؤانست. هم نشینی:
آن را که به سرش در خرد باشد
با دیو نشست و خفت چون دارد.ناصرخسرو.
نشست و خفت. [ ن ِ ش َ ت ُ خ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) مصاحبت. مؤانست. هم نشینی:
آن را که به سرش در خرد باشد
با دیو نشست و خفت چون دارد.ناصرخسرو.
مصاحبت. موانست. هم نشینی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن را که به سرش در خرد باشد با دیو نشست و خفت چون یارد؟