لغت نامه دهخدا
میانین. ( ص نسبی ) وسطی. ( ناظم الاطباء ). میانی. وسط. اوسط. وَسَطی. وُسْطی ̍. که در میان است. میانی. ( یادداشت مؤلف ): او را ابوکرب اسعد تبع میانین خواندندی. ( مجمل التواریخ و القصص ).|| ( اِ ) وُسْطی ̍. انگشت میان سبابه و بنصر و آن انگشت درازتر کف باشد. انگشت وسطی. میانه. میانگی. انگشت سوم دست. ( یادداشت مؤلف ). || قسمت پایین لگن در انسان. ( از لغات فرهنگستان ).