مژده ده

لغت نامه دهخدا

مژده ده. [ م ُ دَ / دِ دِه ْ ] ( نف مرکب )مخفف مژده دهنده. مژده رسان. ( آنندراج ):
باد بدین مژده دلم هرنفس
مژده دهم نیز تو باشی و بس.میرخسرو ( آنندراج ).رجوع به مژده دهنده و مژده رسان شود.

فرهنگ فارسی

مژده رسان

جمله سازی با مژده ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی را مژده ده خواب از نجاتش یکی را مخبر از قطع حیاتش

💡 طبیب فقر بجست و گرفت گوش دلم که مژده ده که ز رنج وجود وارستی

💡 گفتندم ای حکیم سخن‌سنج مژده ده کان وعده‌‌ای‌ که کرد وفا کرد کردگار

💡 ببد شاد اثرط سپه برنشاند بدان مژده ده زر و گوهر فشاند

💡 مشتاق عرض جلوه خویش ست حسن دوست از قرب مژده ده نگه نارسای را

💡 طبیب فقر بخست و گرفت گوش مرا که مژده ده که ز رنج وجود وارستی

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز