مژده رسان
مترادفها
خبررسان، بشارتدهنده
متضادها
بدخبر
لغت نامه دهخدا
مژده رسان. [ م ُ دَ / دِ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) مخفف مژده رساننده. پیک و قاصد خوش خبر و آورنده خبر خوش و بشارت. بشیر. ( ناظم الاطباء ). مژده ده. مقابل مژده پذیر. ( آنندراج ). مبشر. مژده دهنده. که پیام خوش میرساند:
گرعشق نشان داد ز خورشید جهالت
یک ذره ز خورشید فلک مژده رسان است.عطار.مژده رسان گفت به مژده پذیر
کاورد آهنگ به عرش سریر.میرخسرو ( از آنندراج ).رجوع به مژده رساننده ومژده ده شود.
فرهنگ عمید
رسانندۀ خبر خوش، پیک و قاصد خوش خبر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- بشارت دهنده بشیر. ۲- پیک قاصد.
جمله سازی با مژده رسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا حاکم دیوان و بلد برد رسولم دیدم همه جا مژده دهان مژده رسان را
💡 پیک نفس که مژده رسان حیات اوست بی حکم او نیامد و بی رای او نرفت
💡 گهی ز نغمه ی ارغن به خلق مژده رسان به این ترانه جان بخش روح پرور شد
💡 همچو مرض عمر رنج خلق ولکن مرگ ز راحت بخلق مژده رسان بود
💡 چند گریی ای فرید از عشق رویش همچو شمع صبح را مژده رسان از پستهٔ خندان او
💡 او که همچون یک مژده رسان در میان تاریکیهای شب ظاهر شد، خبرهای خوشی را برای تمام اهالی روستا که در انتظار بودند، به همراه آورد.
💡 در داستانهای قدیمی، پادشاه همیشه برای پیدا کردن مژده رسانهای خود که خبرهای مهم را از سرزمینهای دور میآوردند، پاداشهای بسیار سخاوتمندانه در نظر میگرفت.
💡 آن پرنده کوچک که گویی مژده رسان شادی بود، با آوازهای دلنشین خود صبح زود مردم را از خواب بیدار کرد و انرژی مثبت به آنها بخشید.