مور خوار

لغت نامه دهخدا

مورخوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) مورخوارنده. مورخورنده. آنکه مور را بخورد. ( از یادداشت مؤلف ). || جانورک طاس لغزنده. صاحب طاس لغزنده. ( یادداشت مؤلف ). مورچه گیر. || مورچه خوار. رجوع به مورچه خوار شود. || ( ن مف مرکب ) مورخور. که مور آن را بخورد. که خوراک و طعمه مور است. ( از یادداشت مؤلف ):
به مور آن دهد کو بود مورخوار
دهد پیل را طعمه پیلوار.نظامی.

فرهنگ فارسی

مور خوارنده. آنکه مور را بخورد.

جمله سازی با مور خوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چونکه دید آن صید مسکین، مور خوار گفت: گر کارآگهی، اینست کار

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز