مهر روی

لغت نامه دهخدا

مهرروی. [ م ِ ] ( ص مرکب ) دارای رویی چون آفتاب. مجازاً، زیبا. جمیل. ماهروی. مه رخسار:
گشاد و جهان کرد از او پرشکر
مه مهرروی و بت سیمبر.اسدی ( گرشاسب نامه ).

فرهنگ فارسی

دارای رویی چون آفتاب مجازا زیبا جمیل ماهروی مه رخسار.

جمله سازی با مهر روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز مهر روی توأم آتشیست در سینه که چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد

💡 گر شبی بر بام او آیم ز مهر روی او هر زمان ماهی فروزان آید از هر روزنی

💡 ای ز رویت خیره چشم آفتاب وی به مهر روی تو دل‌ها کباب

💡 عشاق مهر روی تو از جان خریده اند مهرتو را ز هر دو جهان برگزیده اند

💡 دل پر ز مهر روی چو ماهش بدی چه سود کاندر فراق روی وی از تن روان برفت

💡 دلی که در خم زلفت فتاد اگر سنگست ز مهر روی تو چون موم در گداز آید

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز