لغت نامه دهخدا
ملکش. [ م َ ک ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش حومه شهرستان بجنورد است و 241 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ملکش. [ م َ ک ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش حومه شهرستان بجنورد است و 241 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ملکش (بجنورد). ملکش یک روستا در ایران است که در دهستان آلاداغ واقع شده است. ملکش ۲٬۷۶۶ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حارسی دارم که ملکش میسزد داند او بادی که آن بر من وزد
💡 گرد ره او را فلکش سرمهٔ خور ساخت خاک در او را ملکش قبلهنما کرد
💡 جهاندار شاهی که چرخ بلند به ملکش یکی عهد محکم نبشت
💡 ملک جانیها نه ملک فانیی جسمانیی تا شود جانها ز ملکش چشم باز راستین
💡 هرک غایب شد ز ملکش ای عجب او نپرسید و نکرد او را طلب
💡 از او ما را عطائی نو ز ما او را سئوالی نو که مال و ملکش افزون باد هر ماهی و سالی نو