بفت

لغت نامه دهخدا

بفت. [ ب َ ] ( اِ ) بفته. مخفف لفظ بافت است که اسم مصدر بافتن است و همیشه با کلمه دیگر مرکب استعمال میشود مثل زربفت و گهربفت. ( فرهنگ نظام ). مخفف بافت. ( دزی ج 1 ص 102 ). رجوع به زربفت و گهربفت و بفته شود:
بگسترد برجای زربفت برد
بمرمر برافشاند دینار خرد.اسدی ( از آنندراج ).خزان بد شده ز ابر و از یاد رفت
سر کوهسار و زمین زربفت.اسدی ( از آنندراج ).یک جوق برمثال خردمندان
با مرکب و عمامه زربفته.ناصرخسرو ( از آنندراج ) ( فرهنگ نظام ذیل بفته ).|| نوعی پارچه از کتان سفید بافت هندوستان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) بافت بافته: زربفت.

جمله سازی با بفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا ز روز و شب فرو پوشد جهان حلّه ی زر بفت اکسون سیاه

💡 فقبلتنی و قالت مرحبا بفتی اغواه حبی و عذر الصب مقبول

💡 در زمان بیع چون طغیان کند انصافشان بوریا را تهمت زر بفت کالا افکنند

💡 ز دیبای زر بفت و تاج و کمر همان تخت زرین و زرین سپر

💡 مگر باد از بهار آورد پیغامی که شاخ گل ز برگ آن رخت زر بفت که...ان شد

💡 دو صد خاتون و مهدی بیست زر بفت برون بردند و فرّخ پیشتر رفت

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
پری خوان یعنی چه؟
پری خوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز