لغت نامه دهخدا
معقولی. [ م َ ] ( حامص ) معقولیت و شایستگی و لیاقت. ( ناظم الاطباء ).
معقولی. [ م َ ] ( حامص ) معقولیت و شایستگی و لیاقت. ( ناظم الاطباء ).
۱ - مودب بودن. ۲ - شایستگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کیفرخواست باید اتهام متهمان با جزئیات و مشخصات کامل قید شود. یک نسخه از کیفرخواست و همهٔ مدارک پیوست آن، که به زبان متهم برگردانده شدهباشد، باید در زمان معقولی پیش از آغاز دادرسی دراختیار او قرارگیرد.
💡 امیر معقولی (زادهٔ ۹ مرداد ۱۳۴۰) تصویربردار٬ کارگردان و مدیرتولید سینما و تلویزیون ایران است.
💡 «وقتی رفتار کشورهای سازمان ملل (از جمله خودمان) را تماشا کردم، هیچ زمینهٔ معقولی پیدا نکردم که انتظار داشته باشم هر یک از آن دولتها بهطور دائم از منافع ملی خود برای منافع یک کشور دیگر فراتر رود.»
💡 باید این را در نظر گرفت که پس از تعداد معقولی تکرار الگوریتم، انتظار میرود حالت سیستم، انرژی به مراتب کمتری از حالت ابتدایی داشته باشد. بنابراین به عنوان یک قانون کلی باید تولیدکننده کاندیدها یا همان