مشکین رسن

لغت نامه دهخدا

مشکین رسن. [ م ُ / م ِ رَ س َ ] ( اِ مرکب ) رسن سیاه. ریسمانی مشکین. || کنایه از گیسوی بلند و سیاه به مانند مشک از بوی و رنگ:
به دو تا موی که تعویذ من است
یادگاراز سر مشکین رسنت.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 569 ).به تاج قیصر و تخت شهنشاه
که گر شیرین بدین کشور کند راه
به گردن بر نهم مشکین رسن را
برآویزم ز جورت خویشتن را.نظامی ( خسرو و شیرین چ وحید ص 197 ).و رجوع به مشکین طناب شود.

فرهنگ فارسی

رسن سیاه ریسمانی مشکین

جمله سازی با مشکین رسن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه با رسن نکوتر و چاه ذقنت را زلف دراز توست چو مشکین رسن شده

💡 آمد بلب از چاه زنخدان تو جانم گر در کفش از زلف تو مشکین رسن آید

💡 ز آرزوی آن دوتا مشکین رسن ماه نو خود را چو چنبر بشکند

💡 از آن مشکین رسن یعنی که زلفت مرا در گردن جان چنبر انداز

💡 در ته چاه زنخدان تو افتاد دلم دستگیرم خم آنزلف چو مشکین رسن است

💡 بر امید آن دوتا مشکین رسن پای تا سر همچو چنبر مانده‌ام

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز