لغت نامه دهخدا
مزدبگیر. [ م ُ ب ِ ] ( نف مرکب ) اجیر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مزدور که در قبال کاری که انجام می دهد اجرت دریافت می کند و سهیم در کار است اما از درآمد سهم بر نیست. رجوع به مزد شود.
مزدبگیر. [ م ُ ب ِ ] ( نف مرکب ) اجیر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مزدور که در قبال کاری که انجام می دهد اجرت دریافت می کند و سهیم در کار است اما از درآمد سهم بر نیست. رجوع به مزد شود.
اجیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آغاز، گرداندن قلعه کار فئودالها در برابر زمینداران، و زمینداران در برابر پادشاهان بود، ولی این کار در آینده بدست نیروهای مزدبگیر به انجام میرسید. بیشتر یک پاسبان فرمانده پادگان بود، که در دوران سازش نقش او نگهبانی از قلعه بود. شهسوارانی که به لطف آموزشهای نظامی به عنوان افسر عمل میکردند، تحت فرمان او بودند. پایینتر از آنها کمانداران قرار دارند که وظیفه آنها جلوگیری از رسیدن دشمن به دیوارها میباشد.
💡 والیس برای نشاندادن کاربرد کلاسیک این تحلیل در آثار نورث، به تبیین نورث و توماس اشاره میکند که توضیح دادهاند چگونه افزایش قیمت نیروی کار در اروپای سده چهاردهم درنتیجهٔ مرگ سیاه (طاعون) و کاهش معنادار جمعیت، به ایجاد نهاد نیروی کار مزدبگیر در اروپای غربی و بازگشت به نهاد بردگی و رعیتداری در اروپای شرقی منجر شد؛ یعنی براساس این مدل تکانه یکسانِ قیمت نسبی به دو تغییر نهادی متفاوت اما هر دو عقلایی منجر گشت.