محاکا

مترادف‌ها

محاکمه، دادگاه، رسیدگی

لغت نامه دهخدا

محاکا. [ م ُ ] ( ازع، اِمص ) مخفف محاکات که بمعنی با هم سخن گفتن است.( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به محاکاة شود:
چنگی بده بلورین ماهی آبدار
چون آب لرزه وقت محاکا بر افکند.خاقانی.مایه سودا در این صداع چه چیز است
سود محاکا در این حدیث چه لافست.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 86 و عبدالرسولی ص 87 ).گر در عیارنقد من آلودگی بسی است
با صاحب محک چه محاکا برآورم.خاقانی.گردان بر هر نوبری گل سارغ از مل ساغری
وان مل محک هر زری با گل محاکا داشته.خاقانی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) حکایت کردن با یکدیگر. ۲ - عین قول کسی را نقل کردن باز گفتن. ۳ - مشابه بودن. ۴ - ( اسم ) گفتگو. ۵ - شباهت.

جمله سازی با محاکا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر در عیار نقد من آلودگی بسی است با صاحب محک چه محاکا برآورم

💡 چنگی بده بلورین ماهی آب دار چون آب لرزه وقت محاکا برافکند

💡 کاملان کفر لالات و لالا اله توأمان دیده در الا الله محاکا افکنند

💡 نه شیر یارد با تیغ او برابر شد نه ابر یارد با کف او محاکا کرد

💡 حکم او با زمانه پهلو زد قدر او با فلک محاکا کرد

💡 وکیل مدافع با دقت تمام اسناد و مدارک موجود را بررسی کرد تا در طول محاکا بتواند از حقوق موکل خود در برابر اتهامات وارده دفاع کند.

💡 قاضی پرونده پس از شنیدن اظهارات شاهدان و بررسی دقیق شواهد، دستور برگزاری محاکا را برای رسیدگی به جرم سرقت از بانک صادر کرد.

💡 فرآیند محاکا در دادگاه‌های بین‌المللی بسیار پیچیده است و نیازمند رعایت دقیق تمامی پروتکل‌ها و قوانین حقوقی برای تضمین عدالت برای همه است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران