لغت نامه دهخدا
گشاده سر. [ گ ُ دَ / دِ س َ ] ( ص مرکب ) بی حجاب. سرباز. روی گشاده:
گشاده سر کنیزان و غلامان
چو سروی در میان شیرین خرامان.نظامی.
گشاده سر. [ گ ُ دَ / دِ س َ ] ( ص مرکب ) بی حجاب. سرباز. روی گشاده:
گشاده سر کنیزان و غلامان
چو سروی در میان شیرین خرامان.نظامی.
روباز بی حجاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکفته روی تر از زخم باش بادشمن بغل گشاده سر راه مشک ناب بگیر
💡 سیه پرچم گشاده سر به ماتم فکنده خاک را بر گیسوان هم
💡 دیدیم نعمت الله سرمست در خرابات میخانه در گشاده سر حلقهٔ مغان است
💡 زآن چاه گشاده سر که پیش است دریافتنش به جای خویش است
💡 باری، دری که هرگز بر کس نشد گشاده سر ازل مرا داد، از لطف خود، کلیدم