لغت نامه دهخدا
گره زار. [ گ ِ رِه ْ ] ( اِ مرکب ) پر از گره. || زلف در هم پیچیده. ( ناظم الاطباء ):
مشاطه زد به گره زار طره ات ناخن
عجب که عقده دل واشود به آسانی.ملاطغرا ( آنندراج ).
گره زار. [ گ ِ رِه ْ ] ( اِ مرکب ) پر از گره. || زلف در هم پیچیده. ( ناظم الاطباء ):
مشاطه زد به گره زار طره ات ناخن
عجب که عقده دل واشود به آسانی.ملاطغرا ( آنندراج ).
۱ - ( اسم ) چیزی پر گره. ۲ - پر از گره. ۳ - زلف در هم پیچیده: مشاطه زد بگره زار طره ات ناخن عجب که عقد. دل وا شود باسانی. ( ملاطغرا )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مقام آفرین خمستان می ترنم گشای گره زار نی