لغت نامه دهخدا
کریبان. [ ک َ ] ( اِ ) ابوحاتم گوید که کریبان فارسی جِرِبّان است، بمعنی درع و جیب. ( از المعرب جوالیقی ص 99 ). مأخوذ از گریبان است. رجوع به گریبان شود.
کریبان. [ ک َ ] ( اِ ) ابوحاتم گوید که کریبان فارسی جِرِبّان است، بمعنی درع و جیب. ( از المعرب جوالیقی ص 99 ). مأخوذ از گریبان است. رجوع به گریبان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دگمهای کریبان کلوله تشویش بحرب موینه انداخت چون تگرگ و مطر