کرامی
این واژه صفتی است برگرفته از ریشهٔ کَرَم به معنای بزرگواری و شرافت. در متون کهن فارسی، این واژه بار معناییِ شریفتر، پاکنژادتر، محترم و باعزت را دارد و برای توصیف اشخاص یا خانوادههایی با اصالت و حرمت اجتماعی به کار میرفته است. همچنین در کاربردهای دیگر، به معنای گرانقیمت، گرانمایه و باارزش نیز استعمال شده که نشاندهندهٔ جنبهای مادی و معنوی توأمان در دلالتهای این واژه است.
در حوزهٔ تاریخ ادیان و فرق اسلامی، این صفت به صورت نسبتی، منسوب به ابوعبدالله محمد بن کرام نیشابوری بنیانگذار فرقهٔ کرامیه به شمار میرود. این فرقه که در سدههای سوم و چهارم هجری در خراسان نفوذ داشت، به عنوان یکی از جریانهای کلامی و فقهی آن دوران شناخته میشود و پیروان آن با عنوان کرامیان یا کرامیه در منابع تاریخی و ملل و نحل معرفی شدهاند.
با در نظر گرفتن هر دو بعد لغوی و تاریخی، این واژه در ادبیات فارسی گاه در قالب تشبیهات و توصیفات ادبی برای بیان شرافت ذاتی یا ارزش والا به کار رفته و گاه در متون تاریخی و کلامی، اشاره به انتساب خاص به فرقهٔ کرامیه دارد. این دوگانگیِ کاربرد، غنای معنایی این واژه را در میراث زبانی و فرهنگی فارسی نشان میدهد.
متضادها
بخیل، خسیس
لغت نامه دهخدا
کرامی. [ ک ِ ] ( ص ) شریفتر. پاک نژادتر. محترم. باعزت. بااحترام. || گران. باقیمت. گرانمایه. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
کرامی. [ ک َ / ک َرْ را ] ( ص نسبی ) انتسابی است به ابوعبداﷲ محمدبن کرام نیشابوری. ( الانساب سمعانی ). منسوب به فرقه کرامیه. ( یادداشت مؤلف ):
دیگر گروه متکلماننداز معتزله و کرامی... ( جامع الحکمتین ص 33 ).
باب ورا کرامی خوانی و ننگری
تا زین سخن که گفتی باشد برون شوی.سوزنی.رجوع به کرامیه و کرامیان شود.
کرامی. [ ] ( اِخ ) پسر خورشید که به خدمت حسام الدین سوهلی حاکم لر کوچک رفت و مرتبه بلند یافت. رجوع به تاریخ گزیده ص 584 شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به کرام پیرو کرامیه: [... دیگر گروه متکلمانند از معتزله و کرامی... ]. ( جامع الحکمتین )
جمله سازی با کرامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته یی اهل نظر گنج وصالم طلبند پس درین عالم ویرانه کرامی طلبیم
💡 بگو تا از که میگردی بخون تر کرامی بینی از خود سرنگون تر