لغت نامه دهخدا
چشم ودل سیری. [ چ َ / چ ِ م ُ دِ ] ( حامص مرکب ) بی نیازی. بی طمعی. بی اعتنائی بمال و خواسته یا بخوردنی و پوشیدنی و جز آن. مقابل گرسنه چشمی. رجوع به چشم ودل سیر شود.
چشم ودل سیری. [ چ َ / چ ِ م ُ دِ ] ( حامص مرکب ) بی نیازی. بی طمعی. بی اعتنائی بمال و خواسته یا بخوردنی و پوشیدنی و جز آن. مقابل گرسنه چشمی. رجوع به چشم ودل سیر شود.
بی نیازی بی طمعی بی اعتنائی بمال و خواسته یا بخوردنی و پوشیدنی و جز آن ٠ مقابل گرسنه چشمی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نان اگر نیست مرا، چشم و دل سیری هست آب رو هست، اگر آب روان نیست مرا
💡 کند خون در جگر بسیار نعمتهای الوان را درین مهمانسرا چشم و دل سیری که من دارم
💡 به عالم آنچنان با چشم و دل سیری به سر بردم که گر از فاقه میمردم، نمیپختم تمنایی