پنهان گشتن

لغت نامه دهخدا

پنهان گشتن. [ پ َ / پ ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) نهان شدن. مستور، مخفی، پوشیده گردیدن. تغریب. ( منتهی الارب ):
گر از چشم سرت گشته ست پنهان
بچشم عقل در هست او مُشهَّر.ناصرخسرو.رویش اندر میان ریش تو گفتی
پنهان گشته است زیر جغبت کفتار.نجمی.و رجوع به پنهان گردیدن و پنهان شدن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) روی در کشیدن پوشیده شدن مخفی شدن غایب گشتن استخفائ خفائ استتار غروب. یا پنهان شدن بامدادین. غایبی بامدادین غروب صباحی مقابل طلوع صباحی و مسائی پدید آمدن بامدادین ( التفهیم ).

جمله سازی با پنهان گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست پیچیدن و دل بردن و پنهان گشتن هرچه می‌گویی از آن موی کمر می‌آید

💡 هرکو ز تو پیدا شد هم در تو شود پنهان پیدا و پنهان گشتن هم کار تو می‌بینم

💡 نام پنهان گشتن دیو از نفوس واندر آن سوراخ رفتن شد خنوس

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز