پف کردن

لغت نامه دهخدا

پف کردن. [ پ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دهن را بسته از میان دو لب دم برآوردن و دمیدن برای تیز کردن یا کشتن آتشی یا سرد شدن حارّی. دمیدن. فوت کردن. ( در تداول عوام ):
هر آن شمعی که ایزد برفروزد
هر آن کس پف کند سبلت بسوزد.بوشکور ( از لغت نامه اسدی نخجوانی ).هر که بر روی مه فشاند تف
یا کند بر چراغ انجم پف.جامی.|| آماسیدن. آماهیدن. نفخ کردن. خیز برداشتن چنانکه روی و پشت پای وپشت دست و جز آن. برآمدن. باد کردن. ورم کردن. بالاآمدن: روی بچه پف کرده است. کوکو پف کرد. شامی پف کرد. || مجازاً بمعنی تکبر کردن در تداول عوام.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- دهن را بسته از میان دو لب دم بر آوردن و دمیدن برای تیز کردن یا خاموش کردن آتش یا سرد کردن چیزی گرم دمیدن فوت کردن. ۲- باد کردن آماس کردن آماسیدن نفخ کردن ورم کردن: صورتش پف کرده است. ۳- تکبر کردن.

جمله سازی با پف کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرو باید نشاندن آرزو، از غصه ایمن شد که پف کردن بود شب بر چراغ، افسون عقرب‌ها

💡 از مواد اولیه این نوع شیرینی می‌توان به نشاسته، آب و خمیرمایه اشاره کرد که بعد از ترش شدن و به اصطلاح ورآمدن آن را به آرد اضافه می‌کنند. سپس از تخم مرغ برای پف کردن بامیه استفاده می‌شود که البته این روش به تازگی به کار می‌رود و در گذشته کاربردی نداشته‌است؛ این تنها تفاوت میان بامیه قدیم با حال است. هنگامی که بامیه آماده شد آن را در شربت قوام‌یافته می‌اندازند تا شیره را به خود جذب کند.

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز