هوا کردن
مترادفها
خودنمایی کردن، پز دادن، تهویه کردن
متضادها
تواضع کردن
لغت نامه دهخدا
هوا کردن. [ هََ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به هوا بالا بردن چیزی را چون بالن و بادبادک.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) هوس کردن آرزو کردن: چندروزست که دلم هوای فلان کس راکرده.
جمله سازی با هوا کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هندوها، بوداییها، سیکها و مسیحیان پاکستان نیز جشنهای خودشان را برگزار میکنند. سیکها از سراسر جهان میآیند تا مکانهای مقدسی را در پنجاب، مانند آرامگاه گورو ننک مؤسس سیکسیم در حسن عبدلی واقع در ناحیه اتوک و زادگاه او نانکانا صاحب را دیدن کنند؛ جشنوارههای محلی و منطقهای نیز مانند جشنواره بسنت در پنجاب که آغاز بهار را نشان میدهد و با هوا کردن بادبادکها همراه است نیز، جشن گرفته میشوند.
💡 او همیشه در جمع دوستانش هوا میکند که به سفرهای خارجی و تجربههای جدید برود تا خودش را بسیار خاص نشان دهد.
💡 وقتی بچهها هوا میکنند که اسباببازیهای گرانقیمت بخرند، والدین باید با سیاست و مدیریت خاصی با آنها در خانه برخورد کنند.
💡 من واقعاً هوا میکنم که در تابستان آینده به یک سفر طولانی به مناطق جنگلی و خنک بروم تا استراحتی کنم.