نچیز

مترادف‌ها

ناچیز، اندک، حقیر

متضادها

بزرگ، عظیم، مهم

لغت نامه دهخدا

نچیز. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ناچیز. لاشی:
جان پرمایه همی چون بفروشی به نچیز
چیز پرمایه همان به که به ارزان ندهی.ناصرخسرو. || معدوم. فانی. عدم:
مپندار جان را که گردد نچیز
که هرگز نچیز او نگردد بنیز.اسدی.در تمام معانی رجوع به ناچیز شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - ناچیزچیزی اندک. ۲ - معدوم فانی.

جمله سازی با نچیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همان کز نچیز آفریدست چیز ز چیز ار کند چیز نشگفت نیز

💡 مپندار جان را که گردد نچیز که هرگز نچیز او نگردد بنیز

💡 شهرستان آدامز در جنوب‌غربی ایالت میسیسیپی، واقع در ایالات متحده آمریکا می‌باشد. جمعیت این شهرستان ۳۲٬۲۹۷ نفر (سال ۲۰۱۰) و وسعت آن ۱٬۲۵۹ کیلومتر مربع است. مرکز این شهرستان شهر نچیز می‌باشد.

💡 یکی است با صفت و بی‌صفت نگوئیمش نچیز و چیز مگویش، که مان چنین فرمود

💡 او تلاش‌های بسیار زیادی انجام داد، اما در نهایت احساس کرد که تمام زحماتش در برابر بزرگی مشکلات پیش رو، بسیار نچیز و بی‌اثر بوده است.

💡 مبلغی نچیز که در پایان سال به حساب او واریز شد، برای تأمین هزینه‌های سنگین درمان و زندگی جدید او اصلاً کافی نبود.

💡 نباید اجازه داد که مسائل نچیز و پیش پا افتاده، تمرکز و انرژی شما را برای رسیدن به اهداف بزرگ و مهم زندگی‌تان از بین ببرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران