نزده
لغت نامه دهخدا
نزده. [ ن َ دِ ] ( حرف اضافه، ق ) به لغت زند به معنی نزد است. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به نزد شود.
نزده. [ ن َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) زده ناشده. غیرمضروب. مقابل زده. رجوع به زده شود. || ننواخته. بی آنکه بنوازند. بدون نواختن ساز و ضرب و دیگر آلات موسیقی.
- امثال:
نزده می رقصد؛ کنایه از کسی که بی اشارت و امر کسی به نفع او سخنی گوید یا کاری کند و خودشیرینی و خوش رقصی نماید.
|| که زدگی و پارگی و نخ گسیختگی ندارد.
فرهنگ فارسی
زده ناشده. غیر مضروب. مقابل زده. یا ننواخته. بی آنکه بنوازند. بدون نواختن ساز و ضرب و دیگر آلات موسیقی.
جمله سازی با نزده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شمار داغ مرا بوالهوس چه می داند؟ ز پاره های جگر دفتری بهم نزده است
💡 برای هر پایه مذکور مربوطه هر پاسخ صحیح یک نمره مثبت، نزده بدون امتیاز و هر سه عدد پاسخ اشتباه یکی از پاسخهای صحیح را از بین میبرد.
💡 "پیش از ترنر هیچکس پردهای را که طبیعت از ما مخفی میکرد کنار نزده بود… ترنر نخستین هنرمندی است که نوع کاملی از منظره را به ما ارائه میکند."
💡 به غیر من که گره می زنم به ترا سرشک گره به رشته نگسسته هیچ کس نزده است
💡 به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است
💡 علم صالح استادیار مطالعات خاورمیانه در دانشگاه ملی استرالیا گفت شکل و نوع این بمبگذاری به شکل و نوعی نیست که بتوان پ.ک.ک را انجامدهندۀ آن دانست، چرا که این گروه سالهاست که دست به چنین اقدامی نزده و این اقدام بیشتر شبیه کارهای گروههای سنی تکفیری و داعش بود.