نبرد کردن

لغت نامه دهخدا

نبرد کردن. [ ن َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جنگ کردن. جنگیدن:
وآن را که روزگار مساعد شد
با ناوکی نبرد کند سوزنش.ناصرخسرو.حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم
بنده ایم ار صلح خواهی کرد با ما یا نبرد.سعدی.- نبرد کردن باکسی؛ در تداول، یک ودو کردن با او. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) جنگیدن جنگ کردن حرب کردن. یانبردکردن باکسی.یک ودوکردن بااو.

جمله سازی با نبرد کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ (۱). مشغول داشت شما را نبرد کردن با یکدیگر بانبوهی.

💡 مُشاعره به معنی مسابقه شعرخوانی از بر و نبرد کردن در شعر است.

💡 مردان مرد گیر و شیران نر روز نبرد کردن و روز شکار،

💡 بخش هشتم: دربارهٔ نبرد کردن آفریدگان گیتی با مقابلهٔ اهریمن

💡 خرد شمرد به بازیچه اندر آن هنگام نبرد کردن اسفندیار با رستم

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
مکانیسین یعنی چه؟
مکانیسین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز