لغت نامه دهخدا
مردگیر. [ م َ ] ( اِ مرکب ) سلاحی است که سرکج بود مانند چوگان. ( از انجمن آرا ) ( از برهان قاطع ). آن رامردآهنگ نیز گویند. ( از ناظم الاطباء ). || ( نف مرکب ) مردم انداز. ( برهان قاطع ذیل مردم انداز ).
مردگیر. [ م َ ] ( اِ مرکب ) سلاحی است که سرکج بود مانند چوگان. ( از انجمن آرا ) ( از برهان قاطع ). آن رامردآهنگ نیز گویند. ( از ناظم الاطباء ). || ( نف مرکب ) مردم انداز. ( برهان قاطع ذیل مردم انداز ).
(صفت و اسم ) سلاحی است کج بشکل چوگان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرد خلاف تو دل رمیده تر از مرغ نام سخای تو مرد گیر تر از دام