لغت نامه دهخدا
نان طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) گدا. آنکه قوت و غذا از دیگران می طلبد. || که پی کسب رزق و تأمین معاش شود. || مال دوست. پول پرست. مقابل نام طلب.
نان طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) گدا. آنکه قوت و غذا از دیگران می طلبد. || که پی کسب رزق و تأمین معاش شود. || مال دوست. پول پرست. مقابل نام طلب.
(صفت ) ۱ - نکه نان خواهد.۲ - آنکه درپی کسب روزی است.۳ - مال دوست پول پرست. ۴ - گدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مده نان طلب را بدین سفره جای برانش که سگ استخوان رابود
💡 روزها میرفت بر بازار و کوی نان طلب میکرد و میبرد آبروی
💡 چو نان طلب کنم از شاه عشوه سازد قوتم چو آب خواهم از ایام زهر دارد پیشم
💡 عشق سلطانی و دنیا داشتن نان جستنست ای گدای نان طلب می کوش تا سلطان شوی
💡 گر نان طلب کنند در من زنند از آنک بیدانهٔ من آب زده است آسیابشان
💡 به دکانش مقیم روز و شب را که تا بندم زبان نان طلب را