نان ریزه

لغت نامه دهخدا

نان ریزه. [ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) خرده نان. نان قطعه قطعه کرده:
با آنکه قانعم چو سلیمان به مهر و ماه
نان ریزه ها چو مور به مکمن درآورم.خاقانی.بدین نان ریزه ها منگر که دارد شب برین سفره
که از دریوزه عیسی است خشکاری در انبانش.خاقانی.بس مور کو ببردن نان ریزه ای ز راه
پی سوده کسان شود و جان زیان کند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) قطعات خردنان: با آنکه قانعم چو سلیمان بمهر و ماه نان ریزه هاچو مور بمکمن در آورم. ( خاقانی )

جمله سازی با نان ریزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو نان پخته ز تاب تو سرخ رو بودم چو نان ریزه کنونم ز خاک ره برچین

💡 به گلخن از پی نان ریزه راستی به از آن به ظلم طاق و رواق از فلک برآوردن

💡 نیک بختیت آرزو باشد فضول از سر بنه رو بر سید شو و از خوان او نان ریزه چین

💡 رسید صحنک ماهیچه، نان ریزه مخور ز چاکران نبود حاصلی چو میر آمد

نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز