لوح روی

لغت نامه دهخدا

لوح روی. [ ل َ / لُو ] ( ص مرکب ) دارای رخساری چون لوح:
تیزچشم، آهن جگر، فولاددل، کیمخت لب
سیم دندان، چاه بینی، ناوه کام و لوح روی.منوچهری.

فرهنگ فارسی

دارای رخسار چون لوح، ( لوح رو ی ) آنکه چهره ای چون لوح صاف دارد: تیز چشم آهن جگر فولاد دل کیمخت لب سیم دندان چاه بینی ناوه کام و لوح روی. ( منوچهری. د.چا ۱۳۷: ۲ )

جمله سازی با لوح روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از لوح روی دلبران سی و دو حرف حق بخوان اسرار «ما اوحی » ببین از چار هفت و چار او

💡 به لوح روی و خط سبز و خامه ی سر زلف اگر خطا نکنم مشق دلبری می کرد

💡 ز لوح روی کودک بر توان خواند که بد یا نیک باشد در بزرگی

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز