لغت نامه دهخدا
قصیم. [ ق َ ] ( ع ص، اِ ) پنبه دیرینه، یا درخت کهنه آن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ضعیف و سریعالانکسار و زودشکن: رجل قصیم؛ ضعیف سریعالانکسار. ( اقرب الموارد ). || ج ِ قَصیمة.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قصیمة شود.
قصیم. [ ق َ ] ( اِخ ) موضعی است میان یمامه و بصره. ( منتهی الارب ).
قصیم. [ ق َ ] ( اِخ ) موضعی است بر کنار راه کسی که به بطن فلج رود. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).