قربان شدن

لغت نامه دهخدا

قربان شدن. [ ق ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قربانی. به گرد سر کسی گردیدن. به گرد فلان کس رفتن. || بلاچین شدن. بلاگردان شدن. ( مجموعه مترادفات ). قربان گردیدن:
بر گرد فسون سازی نیرنگ تو گردم
قربان سر آشتی و جنگ تو گردم.ملک قمی ( از مجموعه مترادفات ).

فرهنگ فارسی

قربانی بگرد سر کسی گردیدن

جمله سازی با قربان شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهر قربان شدن کوی تو اندر راه امت داشتم کاش در این دشت بلا اکبر دیگر

💡 به ‌کیش عشق کمان‌وار گوشمالش ده چو تیر هرکه ز قربان شدن فرارکند

💡 جان باختن بروی تو ای دوست کیش ماست قربان شدن به تیغ هوای تو دین دل

💡 نرفته لذت قربان شدن مرا از کام دریغ و درد که جانرا فدا دوباره نکردم

💡 دمی گر عشقِ او بیشم نگردد بجز قربان شدن کیشم نگردد

💡 بهر جان باختن از جان جهان آمده‌ام بهر قربان شدن از مادر فطرت زادم

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز