فقس

مترادف‌ها

از تخم در آمدن

لغت نامه دهخدا

فقس. [ ف َ ] ( ع مص ) شکستن مرغ بیضه خود را و بیرون ریختن آنچه در آن است و گویند فاسد کردن آن. || کشتن حیوان را. || گرفتن چیزی را. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با فقس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در گوشه فقس مگر از دل برآورم این خارهاکه در دلم از آشیانه است

💡 چنین فقس نه سزای چو من خوش الحانی است روم به گلشن رضوان، که مرغ آن چمنم

💡 پس از گذشت بیست روز از گذاشته شدن تخم‌ها در دستگاه گرمکن، بالاخره فرآیند فقس آغاز شد و جوجه‌های کوچک از پوست بیرون آمدند.

💡 دقت در تنظیم دما و رطوبت بسیار حیاتی است، زیرا کوچکترین تغییر در این عوامل می‌تواند مانع از فقس موفقیت‌آمیز تخم‌های پرنده شود.

💡 کشاورزان و پرورش‌دهندگان طیور، همیشه با دقت فراوان مراحل مختلف رشد جنین را تا زمان فقس نهایی در محیط‌های کنترل‌شده زیر نظر دارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران