لغت نامه دهخدا
فقس. [ ف َ ] ( ع مص ) شکستن مرغ بیضه خود را و بیرون ریختن آنچه در آن است و گویند فاسد کردن آن. || کشتن حیوان را. || گرفتن چیزی را. ( از اقرب الموارد ).
فقس. [ ف َ ] ( ع مص ) شکستن مرغ بیضه خود را و بیرون ریختن آنچه در آن است و گویند فاسد کردن آن. || کشتن حیوان را. || گرفتن چیزی را. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در گوشه فقس مگر از دل برآورم این خارهاکه در دلم از آشیانه است
💡 چنین فقس نه سزای چو من خوش الحانی است روم به گلشن رضوان، که مرغ آن چمنم