لغت نامه دهخدا
فسون دمیدن. [ ف ُ دَ دَ ] ( مص مرکب ) فسون خواندن. افسون کردن. فریب دادن. گول زدن:
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یاد است.حافظ.
فسون دمیدن. [ ف ُ دَ دَ ] ( مص مرکب ) فسون خواندن. افسون کردن. فریب دادن. گول زدن:
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یاد است.حافظ.
فسون خواندن. افسون کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به آه و ناله محال است مهربان گردد بتی که رام نشد از فسون دمیدن چشم