نیکو قامت
مترادفها
خوشقامت
متضادها
بد قامت
لغت نامه دهخدا
نیکوقامت. [ م َ ] ( ص مرکب ) باندام. متناسب اندام. خوش قد وبالا: وذلة؛ زن شادمان نیکوقامت. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
باندام. متناسب اندام. خوش قد و بالا: وذله زن شادمان نیکو قامت.
جمله سازی با نیکو قامت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر که دارد چو تو زیبا رخ و نیکو قامت نیست حاجت به گل گلشن و سرو چمنش