نیکو خورش
لغت نامه دهخدا
نیکوخورش.[ خوَ / خ ُ رِ ] ( ص مرکب ) در ناز و نعمت. خوش خوراک.خوش گذران: ناعمه؛ زنی نیکوخورش. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
در ناز و نعمت. خوش خوراک خوش گذران
نیکوخورش.[ خوَ / خ ُ رِ ] ( ص مرکب ) در ناز و نعمت. خوش خوراک.خوش گذران: ناعمه؛ زنی نیکوخورش. ( یادداشت مؤلف ).
در ناز و نعمت. خوش خوراک خوش گذران