لغت نامه دهخدا
نیم هلال. [ هَِ ] ( اِ مرکب ) نیمه دینار. نیم دینار. کنایه از لب محبوب. ( از آنندراج ):
بینی هلال عید به هنگام شام من
دیدم به صبح نیم هلال سخنورش.خاقانی.آورد هزار عید پیدا
تا نیم هلال کرده گویا.خاقانی.
نیم هلال. [ هَِ ] ( اِ مرکب ) نیمه دینار. نیم دینار. کنایه از لب محبوب. ( از آنندراج ):
بینی هلال عید به هنگام شام من
دیدم به صبح نیم هلال سخنورش.خاقانی.آورد هزار عید پیدا
تا نیم هلال کرده گویا.خاقانی.
(اسم ) ۱ - نصف یک هلال. ۲ - لب معشوق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر آفتاب زردم عیدی بود تمام چون بینمش که نیم هلال است قند او
💡 بینی هلال عید به هنگام شام و من دیدم به صبح نیم هلال سخنورش
💡 چشمهٔ خورشید که محتاج اوست نیم هلال از شب معراج اوست