نیزه سوار

مترادف‌ها

نیزه‌دار

لغت نامه دهخدا

نیزه سوار. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ س َ ] ( ص مرکب ) این ترکیب در شاهنامه به کار رفته است و با ملاحظه ابیات قبل ظاهراً معنی سوار نیزه دار می دهد. نیزرجوع به معنی اخیر واژه نیزه گذار شود:
از آن پس به منذر چنین گفت شاه
که اسبان این نیزه داران بخواه...
به نعمان بفرمود منذر که رو
فسیله گزین از گله دار نو
همه دشت نیزه سواران بگرد
نگر تا که دارند اسب نبرد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

این ترکیب در شاهنامه بکار رفته است و با ملاحظه ابیات قبل ظاهرا معنی سوار نیزه دار میدهد.

جمله سازی با نیزه سوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به کردار آتش ز نیزه سوار همی گشت بر مرکز کارزار

💡 در میدان نبرد باستانی، یک نیزه سوار ماهر با مهارت تمام از اسب خود دفاع می‌کرد و با ضربات دقیق خود، دشمنان را از فاصله دور عقب می‌راند.

💡 فیلم‌های تاریخی اغلب صحنه‌های حماسی از مبارزه یک نیزه سوار شجاع در میان لشکریان بزرگ را به تصویر می‌کشند که باعث هیجان و جذابیت داستان می‌شود.

💡 در تمرینات نظامی سنتی، آموزش مهارت‌های رزم برای یک نیزه سوار شامل کنترل دقیق اسب و هماهنگی کامل بدن با حرکت نیزه در هنگام درگیری با حریف است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران